ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 |
غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن
دلت را بتکان …
اشتباهایت وقتی افتاد روی زمین
بگذار همانجا بماند …
فقط از لا به لای اشتباه هایت، یک تجربه را بیرون بکش !
قاب کن و بزن به دیوار دلت …
دلت را محکم تر اگر بتکانی
تمام کینه هایت هم می ریزد
و تمام آن غم های بزرگ
و همه حسرت ها و آرزوهایت …
باز هم محکم تر از قبل بتکان
تا این بار همه آن عشق های بچه گربه ای هم بیفتد!
حالا آرام تر، آرام تر بتکان
تا خاطره هایت نیفتد …
تلخ یا شیرین، چه تفاوت می کند؟
خاطره، خاطره است …
باید باشد، باید بماند …
کافیست؟
نه، هنوز دلت خاک دارد …!
یک تکان دیگر بس است
تکاندی؟
دلت را ببین
چقدر تمیز شد… دلت سبک شد؟
حالا این دل جای “ او ”ست
دعوتش کن
این دل مال “ او ”ست…
همه چیز ریخت از دلت، همه چیز افتاد و حالا
و حالا تو ماندی و یک دل
یک دل و یک قاب تجربه
یک قاب تجربه و مشتی خاطره
مشتی خاطره و یک “ او ”…
خـانه تـکانی دلـت مبـارک …