متولد مرداد

درخت دلتنگ تبر شد وقتی پرنده ها سیمهای برق را به شاخه هایش ترجیح دادند

متولد مرداد

درخت دلتنگ تبر شد وقتی پرنده ها سیمهای برق را به شاخه هایش ترجیح دادند

تا کـــــــــــــــــــــــی؟؟؟؟؟؟؟؟

آدمــها کنــارت هستند . . . تا کـــی؟ تا وقتـــی که به تو احتــیاج دارند !

از پیشــت میروند یک روز . . . کدام روز ؟ وقتی کســی جایت آمد !
دوستــت دارند . . . تا چه موقع ؟ تا موقعی که کسی دیگر را برای دوســت داشـتن پیــدا کنـند !
میگویــند عاشــقت هســتند برای همیشه ! نه . . . ! فقط تا وقتی که نوبت بــــــازی با تو تمام شود. . . و این است بازی باهــم بودن . . .

נنیــا

ــاے گـذاݜتنـ נر נنیــا یعنـے قبوڵـ بازے

یـعنی تن سـپرנن بـﮧ آنچـﮧ قــاعـנه زندگی اسـت

چـﮧ خوب ۅ چـﮧ بـנ!

زندگـے هـزاړ چـهرهـ ۅ ړنـﮚ נاړנ

ڪﮧ گـــاهـے بړ ۅفق مـړاנ اسـت

ۅ گــاﮧ عـــذابـ آۅړ.

سکوت

سکوت …

و دیگر هیچ نمی گویم …!
که این بزرگترین اعتراض دل من است
به تو …
سکوت را دوست دارم
به خاطر ابهت بی پایانش …

اولویت

هیچکس سرش شلوغ نیست همه چیز بستگی به ” اولویت ها” دارد…

دانش آموز و خانم معلم

پسرم بیا پای تخته به چند تا سوال جواب بده

بفرمایید بپرسید خانم معلم
جانداران به چند گروه تقسیم میشن ؟: چهار گروه خانم معلم
به نظرم اشتباه جواب دادی ولی حالا بشمار ببینم : گیاهان ، حیوانات ، انسانها و بچه ها
معلم : بچه ها مگه انسان نیستن ؟
… حق با شماست خانم معلم پس میشن سه گروه
خیلی خوب دوباره بشمار: گیاهان ، حیوانات و بچه ها
پس انسانها چی شدن : اونایی که قلباشون پر از عشق و محبت بود تو گروه بچه ها موندن بقیه هم رفتن به گروه حیوانات خانم معلم …!!!

پانتومیم

زندگی پانتومیم است, حرف دلت را به زبان بیاوری باخته ای..

مجسمه ای به نام من

بیا آخرین شاهکارت را بین ….

مجسمه ای ساختی دیدنی….
خیره به دور دست….
شاید غرب… شاید شرق….
معشوق یک نگاه…
مفعول یک گناه…
مدفون یک خاطره…
خرده هایش را باد میبرد….
بیا آخرین شاهکارت را ببین….
مجسمه ای دیدنی ساخته ای به نام….
من….
من….

قسمت

چه کلمه مظلومیست…

“قسمت ”
تمام تقصیر ها را به گردن میگیرد…

گاهی

گاهی دلت میخواد همه بغضهات از توی نگاهت خونده بشن…

میدونی که جسارت گفتن کلمه ها رو نداری…

اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری یا جمله ای مثل: چیزی شده؟؟!!!

اونجاست که بغضت رو با لیوان سکوت سر میکشی و با لبخندی سرد میگی: نه،هیچی .

درد

“درد”

بگذار بیاید
بگذار بیاید
از در / از دیوار / از کنج و کلید
از هرطرف که می خواهد

درد درد است
دل، خوش مکن به وارونه خواندنش
تنها تویی و تنهاییت
تویی و باران پشت پنجره

دوربین رابچرخان
کلید را لمس کن
حرکت!

زندگی آغاز میشود و دیگر بار در شکوه چشمانت و وجود پرمهرت
دستهایت برای گشودن درهای جهان کافی ست
باورکن چنان همیشه
خدا را صبورانه باور کن.

حرف های نا خوانده

گاهی برای او

چیزهایی می نویسی
بعد پاک می کنی
پاک می کنی
او هیچ یک از حرف های تو را
نمی خواند
اما تو
تمام حرف هایت را گفته ای...
(مورات حان مونگان)

دلخواه من

دلم ﻧﻪ ﻋﺸﻖ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ...

ﻧﻪ ﺩﺭﻭﻏﻬﺎﯼ ﻗﺸﻨﮓ...
ﻧﻪ ﺍﺩﻋﺎﻫﺎﯼ ﺑﺰﺭﮒ...
ﻧﻪ ﺑﺰﺭﮔﻬﺎﯼ ﭘﺮﺍﺩﻋﺎ...
ﺩﻟﻢ ﯾﮏ ﻓﻨﺠﺎﻥ ﭼﺎﯼ ﺩﺍﻍ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻭ ﯾﮏ ﺩﻭﺳﺖ,
ﮐﻪ ﺑﺸﻮﺩ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺣﺮﻑ ﺯﺩ ﻭ ﭘﺸﯿﻤﺎﻥ ﻧﺸﺪ..

تنوع

مشکل اینجاست،

همیشه آدم های تنوع طلب
دست می گذارند رو آدمهای وفادار!

قیمت خرید

دزدی لباسی را ربود و به بازار برد تا بفروشد.

در بازار لباس را از او دزدیدند.

در راه بر گشت، رفیقش از او پرسید:

” لباس را چند فروختی؟ ”
گفت :

” به همان قیمت که خریده بودم!"

صاف باش

فکر میکردم اگه قلبم باهات صاف باشه همه چی حله،

ولی اشتباه فکر میکردمو جاش دهنم صاف شد.